من اضطراب رو اساسا یک امر اجتماعی تلقی میکنم در نتیجه روشنفکرا هم در موقعیت اضطراب مثل بقیه مردم میدونم. کارکرد روشنفکر تفکر انتقادی است البته. این نوع تفکر و گسترش اون اساسا باید مایه نشاط باشه. منتهی شرایط و موقعیت هایی پیش میآد که با تفکر انتقادی همساز نیست یا مانع تفکر انتقادی میشه. از این بابت داشتن خود فکر انتقادی با اضطراب هایی روبروست. بقیه مردم هم در همین موقعیت قرار دارند که این جون کندن های از صبح تا شب در وجه غالب جامعه ما فقط برای گذران معیشت، حتی برای فکر کردن یا فراغ خاطر، مجالی باقی نمی مونه. اینها آدم ها رو به سمت شی شدگی به سمت از خود بیگانگی میبره. در چنین شرایطی روشنفکر هم دچار تنش میشه مثل بقیه منتهی این نکته هست که چون روشنفکران غالبا اهل بیان هستند بازتاب اضطرابشون از این طریق برای دیگران روشن تر هست. در حالی که پیامد های اضطراب مردم رو باید در جنبه های رفتاری، زندگی عملی گوناگون جامعه پیدا کرد. وقتی تامین ها و امنیت ها وجود نداشته باشه از یک طرف آدم طبعا از رشد ذهنی و نوآوری و خلاقیت باز میمونه جاش ترس و پرهیز و بی اطمینانی و آشفتگی و نگرانی و سرانجام خودسانسوری و خود خوری و از خود بیگانگی جای اینها رو میگیره. آدم که نباید همه عوامل اختلال روانی رو داشته باشه که مضطرب یا افسرده قلمداد بشه. آدمیزاد که خیک ماست نیستش انگشت بزنیم توش جای انگشت هم بیاد جای انگشت درد و فقر و رنج و بلا و تنهایی و بی پناهی و اینها در آدم می مونه و ادبیات به هرحال اگر نتونه شکل این گونه رد انگشت های بلا رو در درون انسان کشف کنه خب پس چیکارس؟ آدم وقتی میخونه که مثلا ایلام در خودکشی زنان رتبه اول رو آورده خب از ابعاد فاجعه دلش میگیره، مضطرب میشه و در قلمش جاری میشه
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
تاريخ: يکشنبه
9 بهمن
1401 ساعت: 21:25